زنان كه تشكيل دهنده ي نيمي از جوامع هستند همواره ي تاريخ مورد بي مهري قرار گرفته اند. گاهي آنها را در چهارديواري خانه حبس كرده اند كه ايمانشان به خطر نيفتد! و زماني با شعار آزادي وي را كالايي مورد معامله فرض كرده و بر وي نرخ و بها گذاشته و به مرداني كه خريدارشان بوده اند عرضه كرده اند. كمتر ديده شده است كه جايگاه رفيع زن نه در مقام شعار بلكه در وضعيتي اكتيو و عملي مشخص باشد.تاريخ هيچ زمان مناسبت درست خود با اين موجود را درك نكرده است.مولوي با درك موقعيت زن در جامعه مردان را وا مي داشت كه احترام زيادي به زنها بگذارند و خود نيز آنها را عزيز مي داشت و مخالف مستورگي و پنهان ماندن آنها از نظرها بود.
خانم سلام حالت خوبست بهتری
يا مثل آه و آينه از من مکدری؟
امروز حال و حوصله داری که باز هم
ميلی برايتان بزنم ميل ديگری
ميلی که اولش غزل عاشقانه نيست
برعکس خيل آن همه ايميل سرسری
*
امروز رفته بودم بازار زرگران
اما بگو تو را چه به بازار زرگری
می خواستم برای تو يک ساعت طلا
يا حلقه ای بگيرم ، از حلقه پری (۱)
اما دلارهای کذايی کم آمدند
در ازدحام ادکلن و پيپ مشتری
آن ويترين زرد طلايی سياه شد
وان سقف نقره کار طلاکوب يک وری!
ناچار چون تمام سفرهای اين سالها
من ماندم و مغازه جوراب و رو سری
*
ای زن! که از ميان تمام غريبه ها
با شادی من و غم من آشنا تری
هر چند بی نيازی طبعت زبانزد است
هر چند از قبيله سرو و صنوبری -
می ترسم آن سوی کره اين زمين سرد
پيش زن جلال تو هم کم بياوری!
شرمنده باد خالی دستان خسته ام
حق با تو بود مرگ بر اين شعر و شاعری
(۱) پری زن جلال نه زن احمد