امام جعفر صادق(ع)، امام ششم شيعيان، در هفدهم ربيعالاول سال 83 هجری قمری در مدينه متولد گرديد. كنيه ايشان ابوعبدالله و لقب ايشان صادق میباشد. پدر ارجمندشان امام باقر و مادرش امفروة است.
رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذاريد، زيرا از فرزندان او كسی است كه همنام اوست، اما دروغ می گويد «جعفر كذّاب».
در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعاليتهای پدر خويش در نشر معارف دينی و تربيت شاگردان وفا دار و با بصيرت بود. امام باقر در مناسبتهای مختلف به امامت و ولايت فرزندش جعفر صادق تصريح فرموده و شيعيان را پس از خودش به پيروی از او فرا میخواند. لذا احاديث، زيادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است.
امام صادق در سال 114 هجری قمری پس از شهادت پدرش در سن 31 سالگی به امامت رسيد. دوران امامتش مصادف بود با اواخر حكومت امويان كه در سال 132 به عمر آن پايان داده شد و اوايل حكومت عباسيان.
عصر امام صادق(عليهالسلام) يكی از طوفانیترين ادوار تاريخ اسلام است كه ازيك سو اغتشاشها و انقلابهای پياپی گروههای مختلف، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين (عليهالسلام ) رخ میداد، كه انقلاب ابوسلمه در كوفه و ابومسلم در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است.
و از ديگر سو عصر برخورد مكتبها و ايدئولوژیها و عصر تضاد افكار فلسفی و كلامی مختلف بود كه از برخورد امت اسلام با مردم كشورهای فتح شده و نيز روابط مراكز اسلامی با دنيای خارج، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانی برای فهميدن و پژوهش پديد آورده بود.
عصری كه كوچكترين كمكاری يا عدم بيداری و تحرك پاسدار راستين اسلام يعنی امام (عليهالسلام)، موجب نابودی دين و پوسيدگی تعليمات حياتبخش اسلام، هم از درون و هم از بيرون میشد.
زمان امام صادق (عليهالسلام)، زمان تزلزل حكومت بنیاميه و فزونی قدرت بنیعباس بود، و اين دو گروه مدتی درحال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند.
از زمان هشام بن عبدالملك، تبليغات و مبارزات سياسی عباسيان آغاز گرديد و در سال 129 وارد رحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامی گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزی رسيد.
بنیاميه در اين مدت، گرفتار مشكلات سياسی فراوانی بودند، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شيعيان را نداشتند.
عباسيان نيز چون از دستيابی به قدرت در پوشش شعار طرفداری از خاندان پيامبرو گرفتن انتقام خون آنان عمل میكردند، فشاری از طرف آنان مطرح نبود. از اينرو اين دوران، دوران آرامش و آزادی نسبی امام صادق (عليهالسلام) و شيعيان بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگی وسيعی را آغاز كرد.
پيشوای ششم در چنين دورانی به فكر نجات افكار توده مسلمان ازالحاد و بدبينی و كفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسير راستين بود، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين كه به وسيله خلفای وقت صورت میگرفت، جلوگيری میكرد.
|
نجات افكار توده مسلمان |
|
پيشوای ششم در چنين دورانی به فكر نجات افكار توده مسلمان ازالحاد و بدبينی و كفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسير راستين بود |
اينجا بود كه امام (عليهالسلام) دشواری فراوان در پيش و مسئوليت عظيم بر دوش داشت. امام صادق (عليه السلام) در ظلمت بحرانها و آشوبها دنيای شيعه را به فروغ تعاليم خويش روشنی بخشيد و حقيقت اسلام را از آلايش انحرافات و گزند فريبكاران حفظ نمود.
او آنقدر فقه و دانش اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احكام و بسط كلام شيعی را فراهم ساخت كه مذهب شيعه به نام او به عنوان «مذهب جعفری» شهرت يافت. آن اندازه كه دانشمندان و راويان از دانش امام بهرهمند برده و از ايشان حرف و حديث نقل كردهاند از هيچ يك از ديگر ائمه نقل نكردهاند.
ليكن طولی نكشيد كه بنیعباس پس از تحكيم پايههای حكومت و نفوذ خود، همان شيوه ستم و فشار بنیاميه را پيش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند.
وضع به حدی ناگوار شد كه همگی ياران امام (عليهالسلام) را در معرض خطر مرگ قرار میداد، چنانچه زبدههايشان جزو ليست سياه مرگ بودند.
امام صادق (عليهالسلام) كه همواره مبارزی نستوه و خستگیناپذير و انقلابی بنيادی در ميدان فكر و عمل بوده، كاری كه امام حسين (عليهالسلام) به صورت قيام خونين انجام داد، وی قيام خود را درلباس تدريس و تأسيس مكتب و انسانسازی انجام داد و جهادی راستين كرد.
حاكمان معاصر
همانطور كه گفته شد امام بين دو دوره عباسی و اموی و دوران گذار از امويان به عباسيان میزيست. ايشان ازميان خلفای اموی با افراد زير معاصر بود:
1- هشام بن عبدالملك (105- 125 ه. ق)
2- وليد بن يزيد بن عبدالملك (125-126)
3- يزيد بن وليد بن عبدالملك (126)
4- ابراهيم بن وليد بن عبدالملك (70 روز از سال 126)
5- مروان بن محمد (126-132)
و از خلفای عباسی نيز معاصر بود با:
1- عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (132-137)
2- ابوجعفر مشهور به منصور دوانيقی (137-158)
نبايد تصور كرد كه امام به كلی خود را از جريانات و امور سياسی دور نگه داشت، بلكه همواره از وقتهای مناسب برای ترويج حقانيت خود و بطلان هيئت حاكمه بهره میبرد و بدين منظور نمايندگانی را نيز به مناطق مختلف بلاد اسلامی میفرستاد.
عباسيان برای كسب قدرت و محبوبيت در دلهای مردم از وجهه اهل بيت پيامبر استفاده میكردند و حتی شعارشان" الرضا فی آل محمّد" بود.
|
استفاده از وجهه اهل بيت پيامبر |
|
عباسيان برای كسب قدرت و محبوبيت در دلهای مردم از وجهه اهل بيت پيامبر استفاده میكردند و حتی شعارشان" الرضا فی آل محمّد" بود |
آنان به دنبال اشخاصی با وجهه مردمی بودند كه هم از بستگان پيامبر باشند و هم درميان مردم محبوبيت داشته باشند. لذا بهترين شخص در نظر عباسيان امام صادق(ع) بود.
امام صادق پيشنهاد آنان را رد كردند و فرمودند: نه شما از ياران من هستيد نه زمانه، زمانه من است. حتی برخی از بستگان آن حضرت نزديك بود با اين پيشنهادها فريب به خورند، اما امام با روشنگری خاص خود به آنان فهماندند كه به ظاهر توجه نكنند. امام میدانست كه عباسيان نيز هدفی جز رسيدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بيت را مطرح میكنند، صرفاً به خاطر جلب حمايت تودههای شيفته اهل بيت است. امام میديد كه سران سياسی و نظامی عباسيان در خط مستقيم اسلام و اهل بيت نيستند و لذا حاضر نبود با آنان همكاری كرده و به اقداماتشان مشروعيت بخشد.
چنانكه در تاريخ می بينيم كه چه جناياتی كردند و چه خونهايی ريختند تا پايههای عباسيان محكم گردد.
از حوادث مهم در زمان امامت حضرت، قيام عمويش زيد بن علی است كه شكست خورد و با شهادت زيد به پايان رسيد.
پس از به قدرت رسيدن عباسيان، همانطور كه آن حضرت پيش بينی كرده بود فشار بر شيعيان افزايش يافت و با روی كار آمدن منصور اين فشار به اوج خود رسيد. امام نيز از اين فشارها مستثنی نبود. اين دوران، يعنی چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اوليه امامتشان، دوره سختیها و انزوای دوبارة آن حضرت و حركت تشيع بود. منصور شيعيان را به شدت تحت كنترل قرار داده بود.
رحلت امام را به سبب مسموميت دانستهاند . از ارتكاب اين جنايت را كه منصور در توان خود نمیديد به جعفر بن سليمان پسر عموی خويش و والی وقت مدينه محول كرد.
سرانجام كار به جايی رسيد كه با تمام فشارها، منصور چاره ای نديد كه امام صادق را كه رهبر شيعيان بود از ميان بردارد و بنابراين توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند.
آن حضرت در سن 65 سالگی در سال 148 هجری به شهادت رسيد و در قبرستان معروف بقيع در كنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گرديد .
فرزند برومندش امام موسیبنجعفر( عليهالسلام) او را دو جامه سفيد مصری كه درآن احرام میبست و در پيراهنی مه می پوشيد و درعمامهای كه ازامام زينالعابدين(عليهالسلام ) به او رسيده بود، كفن نمود و بر آن نماز خواند و او رادر بقيع در كنار قبر پدربزرگوارش سيدالساجدين( عليهالسلام) به خاك سپرد.